جمال رضايى

617

بيرجندنامه ( فارسى )

بيچارگان مىپيچند و اگر موافق ميلشان حركت نكنند آنان را خفه مىسازند . به دوالپا " غول بيابانى " هم گفته‌اند . 10 - 6 - قول بيابانى qule beyaboni ( غول بيابانى ) : " غول بيابانى " ديوى است با شاخ و دم و درشت‌اندام كه در شعاب كوه‌ها زندگى مىكند و شبها در بيابانها مىگردد و در تاريكى شب مردم را هلاك مىكند بدين‌جهت او را " بيابانى " مىگويند . اين " ديو " چهره‌اى زشت و هيكلى ستبر و اندامهايى درشت و نيرومند دارد و به هر شكل و رنگى كه بخواهد درمىآيد مانند ديو سفيد ، ديو سياه و . . . و در عين حال مظهر نفهمى و بىشعورى است و مردم نادان و كودن را به او تشبيه و به آنان " غول بىشاخ و دم " مىگويند . 11 - 6 - قول خوّ qule xow ( غول خواب ) : به باور مردم بيرجند " كابوس " يعنى آن سنگينى كه به علل عصبى و يا سنگينى معده و يا . . . در خواب بر كسى عارض مىشود نتيجهء عمل يك " ديو " است . اين " ديو " است . اين " ديو " يا " غول " كه در خواب به انسان حمله مىكند جثّه‌اى بسيار عظيم و سنگين دارد . او خود را روى شخص خوابيده مىاندازد و گلوى وى را مىگيرد و فشار مىدهد و بزرگى و سنگينى بدنش امكان هر نوع حركتى را از شخص سلب مىكند چندانكه نه مىتواند تكان بخورد و نه فرياد و حتّى نفس بكشد . به اين حالت كه در فارسى " بختك " ، " گوشاسپ " و " سكاچه " نيز خوانده مىشود " غول گرفتن / گرفتگى " ( قول گرفته [ ن ] qul gorofte [ n ] ) يا غول خواب ( قول خوّ qul xow ) مىگفتند و مىگويند . « 1 » 12 - 6 - لولو lulu ( لولو ) : " لولو " ديوى است مهيب كه بچّه‌ها را از او مىترسانند و به صورتك ترسناكى كه براى ترساندن بچّه‌ها مىسازند نيز گفته مىشود از اين جهت به " مترس " و " مترسك " نيز اطلاق مىشود و به آن " لولوى سر خرمن " مىگويند و " لولو خرخره " نام ديگر اوست . 13 - 6 - مادروّ madarow ( مادر آب ) : " مادر آب " ديوى است كه هميشه در قعر آب ( در حوض‌ها ، آب‌انبارها ، استخرها و . . . ) زندگى مىكند و كودكان را براى آن‌كه تنها به جاهاى گود پرآب نزديك نشوند از او مىترسانند و اين باور را در كودك القا مىكنند كه " مادر آب " بچّه‌ها را مىگيرد و با خود به زير

--> ( 1 ) . در بيرجند اگر كسى درگير و دچار شخصى بشود كه رفتارش بر او سنگينى كند مىگويد : " مرقول بگرفته mor qul bogorofte " ( مرا غول گرفته ) . اين كنايه از همين باور سرچشمه گرفته است .